head>
   

امسالم مثل هر سال بدونه تو تموم شد

امسالم گذشتو باز مثله هر سال حروم شد



امسالم مثل هر سال نیومدی تو پیشم

کم کم دارم از دوریت دیگه افسرده میشم



خسته شدم از اینکه دیگه تنهایی بشینم

تو کنج اتاقم هی عکساتو ببینم



خسته شدمو میخوام یادم بره هستم

من از همه ی دنیام دلگیرمو خستم


این عیدو نمیخوام من عیدی ندارم

این عید واسه من روزه عذابه


عیدم مثله هر روز هر روز مثله دیروز

مـن حـال دلـم خیـلی خرابـه


احساس میکنم دارم دق میکنم این جا

این خونه یه زندونه این خونه و هرج


هر جا که نشونی از تو اونجا نباشه

دق مرگ شدمو میخوام این دنیا نباشه


احساس میکنم دیگه هیچ راهی ندارم

من موندمو تنهایی با این دل زارم


میسوزمو میسازم من هیچی نمیگم

اما عزیزم عیدو تبریک به تو میگم


این عیدو نمیخوام من عیدی ندارم

این عید واسه من روزه عذابه


عیدم مثله هر روز هر روز مثله دیروز

مـن حـال دلـم خیـلی خرابـه

 

تقدیم به سنگ صبور باران


بارانی باشی عزیزم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 8:46  توسط باران | 

اومدم پيشش حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه گفتم :

يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه گفت :چشم اگه جوابشو

بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم گفتم:

من رفتني ام؟گفت: يعني چي؟گفتم: دارم ميميرم؟ گفت: دکتر ديگه اي

رفتی، خارج از کشور؟


گفتم: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.

گفت: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده

با تعجب نگاه کردم و گفتم: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟

  گفت: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟

گفتم: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم

از خونه بيرون نميومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم.

خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو

کسي نداشت خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم

 نميکرد با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه

 گذاشتن آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی

سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم

بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم

ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم

گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم

 کمک ميکردم مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم

الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم

حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم

و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟

گفت: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب

 شدنشون واسه خدا عزيزه


آرام آرام خدا حافظي کردم و تشکر، وقتی داشتم ميرفتم گفت: راستي

 نگفتي چقدر وقت داري؟

گفتم: معلوم نيست !!!

گفت: فهميدم رفتنی هستی،

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1390ساعت 19:33  توسط باران | 

یک سال دیگم بدون توگذشت نمیخوای برگردی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 0:0  توسط باران | 

تقدیم به سنگ صبورم که خیلی راحت ازم گذشت

اگه صدامومیشنوی توروجون عزیزت جوابموبده

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اسفند1389ساعت 0:0  توسط باران | 

هرسال عیدنوروزپیشم بود هرسال رو با حضور اون شروع میکردم اما .....؟

رفت چه ساده و چه بی ریا و چه راحت رفت حرفهامو نشنیدو رفت

 حرف هایی که توی سینه لعنتیم موند بغض شد و تبدیل به گریه شد

 بغضی که اون ندید ..... گریه هایی که ندید چه جوری پشت سرش میریختم گفتم نرو ...صبرکن

 منم باهات بیام اما صدامو نشنید گفت  خاطراتمون روفراموش کن همه رو فراموش کن

 پنج سال باهاش بودم تو شادی ها و غم ها کنارش بودم تو مریضی ها و خوشی هاش کنارش بودم

 چند روز کنارش نبودم وقتی برگشت گفت خاحافظ ....گفتم کجا میری؟گفت خداحافظ...

گفتم صبرکن منم بیام فقط گفت خداحافظ چه ساده و راحت گفت پنج سال بودنمون رو فراموش کن

 بهم گفت منو ببخش باید برم حتی حاظر نشد یه کم باهاش حرف بزنم دستمو پس زد

 این بود جواب اون همه مهربونیام؟این بود جواب دوست داشتنهام؟

خدایا یعنی رفت....؟مگه من چی کار کردم؟این رسمه زندگیه؟که اون بره و من تنها بمونم؟

مگه نگفت میمونم پیشت تا وقتی که بخوام.......؟اما زدی زیر حرفهات

 کار روزو شبم شده گریه به خدا هیچکس توی دنیا تورو به اندازه من دوست نداشت

 اما باورم نکردی نامه هاتو که میخونم میگم یعنی اینا حرفهای عشقمه اگه حرفهای اونه الان چرا نیست

 توی یکی از نامه هاش نوشته بود من میمونم اما الان ......؟یادته یه روز میخواستم از پیشت برم گفتم

 خداحافظ و تلفنمو خاموش کردم تو رفتی نماز خوندی از خدا خواستی که من برگردم وقتی برگشتم بهم گفتی

خدا جواب دل شکسته رو زود میده اما پس چرا وقتی من گفتم برگرده چرا نیومدی مگه دل منو

 نشکستی؟مگه خدا بین بنده هاش فرق میزاره؟همیشه هروقت مریض میشدی کی کنارت بود؟کی بهت

 آرامش میداد؟مگه نمیگفتی صدات آرومم میکنه؟مگه نمیگفتی خیلی خوش به حالمه که تورو دارم؟مگه

 همین تو نبودی که میگفتی تنهام نذار؟چی شد؟کجا رفتی؟زدی زیر تمام حرفهات؟

رسمش بود منو تو اوج غم تنها بزاری و بری؟خدایی رسمش بود جواب محبت هامواینجوری بدی؟مگه من

 از خدا چی خواستم که اینجوری تورو ازم گرفت؟نه خداتورو از من نگرفت

 تو خودتو از من گرفتی من برای تو کم بودم

  تو از سرم زیاد بودی چشای خیسمو ببین اینا جواب اون همه کنارت بودن هاست اینا جواب

نذرهاییه که برای سلامتیت میکردم گفتم خدا به بودن ما راضیه اما تو بهم خندیدی

 گفتم اگه راضی نیست چرا نذرهایی که برای  تو میکنم رو زود مستجاب میکنه؟

این تنهایی حق من نبود به خدا حقم نبود منووابسته خودت کردیو رفتی

 من موندم و دردهاتو غم هات گفتم اگه بری دق میکنم گفتم اگه بری دیوونه میشم گفتم یا نگفتم؟

چه آسون شدم باهات غریبه چه آسون رفتی چه ساده دل بریدی چه ساده فراموشم کردی

 گفتی دیگه هیچی برام مهم نیست واسه دلخوشی منم یه دست تکون ندادی رفتی و عکس چشاتو واسه من

 گذاشتی سخت است هنگام وداع آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبور است

پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد....گفتم یعنی چی گفتی هیچی همینجوری گفتم ...

 حالا میفهمم..... کاش گناهمو میدونستم کاش میدونستم چی برات کم گذاشتم که اینقدر

 راحت رفتی که نذاشتی حرف هامو بزنم خسته شدم از زندگی کردن با رفتنت همه چیمو ازم گرفتی

 عشقمو امیدمو زندگیمو آرزوهامو من که ازت چیزی نخواستم نمیدونم چرا منو تنها گذاشتی نمیدونم چرا

 برات تموم شدم....نمیدونم اما دلم ازت گرفته میخوام برم پیش خدا بهش بگم میدونستی که من دوسش دارم

 اما از پیشم رفت میدونستی که بدون اون نمیتونم اما رفت میدونستی که همه زندگیم اونه اما رفت این همه

 سال پیشش بودم یه روز اومد بهم گفت خداحافظ قصه دلمو ناتموم گذاشت چرا دوسم نداشتی؟چرا؟مگه من

 جز تو امید دیگه ای داشتم؟چرا زدی زیرحرفهات؟مگه سنگ صبور من نبودی؟مگه محرم راز من نبودی

 اینا رو توی نامه هات نوشته بودی گفتی میمونم تا بیای من اومدم و تو رفتی مگه ما با هم نبودیم؟مگه

 نگفتی دوست دارم؟مگه نگفتی چه قد خوشحالم که تورو دارم؟اون نامه ها و اس ام اس ها چی بود؟پیشت

 میمونم تا.... همین بود؟حرفهات دروغ بود؟یه روز میای که دیگه خیلی دیر شده چرا رفتی مگه چی کم

 گذاشتم؟چرا اینقد سرد از پیشم رفتی؟بهم میگی منو ببخش و همه چیو فراموش کن؟چرا اینقد راحت حرف

 میزنی؟خیلی بی معرفتی.........خیلی نامردی  خدایا خودت میدونی که روز قیامتی هم هست نمیگم مرگمو

 برسون اما دیگه نمیخوام باشم اونی که مدعی بود عاشقمه بی خبر رفت بی خبررفتو توی این کوچه ها

ردپاشم واسه چشمام جا نذاشت بعد من کی میخواد دستای تو رو بگیره کدوم غریبه میخواد ناز

 چشاتو بخره؟کدوم غریبه میخواد کنارت باشه؟

سال نوت مبارک  بی وفا..... نگفتی اگه بری من با این دنیا چی کار کنم؟یه لحظه فکر آواره شدن منو

 کردی؟به خدا رسمش نبود اینجوری بری

 میرم بدون وداع میرم به خاطره ها میرم خداحافظ

روی سنگ قبرم بنویس:

 

تقدیم به سنگ صبورم که اشک هاموندیدوخیلی راحت ازم گذشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اسفند1388ساعت 17:14  توسط باران | 

 

تقدیم به سنگ صبورباران

 

بارانی باشی عزیزم

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اسفند1388ساعت 10:38  توسط باران | 

 

کاش میرفتم ازاین دنیا......کاش می دیدم خدایم را

 

۴۰ روز گذشت چه زود تموم میشه لحظات بی تو بودن

سخت و دشواره زندگی بی کلام تو  بدون صدای دلنشین تو من همواره

در انتظار نگاهت هستم چه مرا دعوت به دیدارت نمیکنی؟  چه خودم سر زده

  مهمان نگاه پر از مهرت شوم .

 

تقدیم به سنگ صبورباران

 

بارانی باشی عزیزم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 بهمن1388ساعت 11:48  توسط باران | 

 

 

تقدیم به سنگ صبورباران

 

بارانی باشی عزیزم

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 دی1388ساعت 11:42  توسط باران |